جمعه، آذر ۰۴، ۱۳۹۰
سهشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۰
تغییر مفاهیم
سهشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۰
دلم میخواد...
دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۰
یک سوال؟؟؟
سهشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۹۰
جمعه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۹
تجربه یا توهم
تحت هیچ شرایطی نمیخوام از مشاهداتم در مدت زمان کوتاهی که ایرانم بنویسم. ولی اینقدر بگم که دلم برای همه چیز تو سیدنی تنگ شده!!!! و اینبار با گامهای محکم برمیگردم تا ببینم چرخ روزگار برام چه چیزی پیش خواهد آورد.
داستان تلاش و ساختن زندگی داستان جدیدی نیست ولی مسلما شرایط محیطی و پیرامونی تاثیر بسیار چشمگیری در ساختن زندگی داره
تصمیم گرفتم تا از تمام تجربیات به ظاهر بدم، درس بگیرم و از تجربیات بدست اومده برای ساختن زندگی استفاده کنم. مطمئنم پروردگار هم کمک خواهد کرد.
یک جمله بدجوری تو ذهنم سنگینی میکنه
ای کاش میشد نوار زندگی رو زد عقب و از جایی که اشتباه شده بود ، درستش کرد. اینجوری همه چیز زیباتر میشد؟
قضاوت با خودتون
سهشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۹
خونه گرد و غبار گرفته
میدونم کار بسیار سختیه ولی همیشه ایده من درست زمانی که عکاسی میکنم، گرفتن حالت سوژه است نه صرفا ثبت یک عکس.
خیلی وقته اینجا ننوشتم ، شاید دلیلش مشغله زیاد یا نداشتن ذوق و شوقی و یا حتی تنبلی باشه
ولی هر چی که هست توام با یک حس خالی شدن از تو همراهه
نمیدونم ، شاید شمایی که این مطالب رو میخونین ته دلتون بگید بعد نود و بوقی اومده یه مشت دری وری میبافه به هم!!!!!!
سخته و خیلی هم سخته که فریادت رو تو خودت خفه کنی، خیلی سخته که مجبور به پذیرش چیزی بشی که حتی نمیخواستی خوابش رو هم ببینی
دل به حکمت و تقدیر میبندی و خودت رو باهاش گول میزنی. غافل از اینکه اشتباهات خودت باعث شد تا حتی ثانیه ای فرصت جبران، نداشته باشی
زندگی پر از این فراز و نشیب هاست و مسلما طرز برخورد ما باهاشون باعث میشه ازشون با سلامت عبور کنیم یا به هلاکت برسیم
همیشه خدا رو شکر میکنم که راهنمای من بوده و تنها به امید اون دارم جلو میرم. برای تمام اطرافیانم هم آرزوی سلامتی در پناه ایزد منان رو دارم
سهشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۸۹
آرزوهای ویکتور هوگو
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دست کم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ ساده ای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان كه هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!ا
جمعه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۹
جام جهانی 2010 - آفریقای جنوبی
پنجشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۸۹
دسته بندی انسانها
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است.
.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند
آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسددکتر علی شریعتی
سهشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۹
یادم باشد ...
نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد که روز و روزگار خوش است
وتنها دل ما دل نیست
یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر و جواب
دو رنگی را با کمتر از صداقت ندهم
یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم
و برای سیاهی ها نور بپاشم
یادم باشد از چشمه درسِِ خروش بگیرم
و از آسمان درسِ پـاک زیستن
یادم باشد سنگ خیلی تنهاست ...
یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند
یادم باشد برای درس گرفتن و درس دادن به دنیا آمده ام ... نه برای تکرار
اشتباهات گذشتگان
یادم باشد زندگی را دوست دارم
یادم باشد هر گاه ارزش زندگی یادم رفت در چشمان حیوان بی زبانی که به سوی قربانگاه می رود زل بزنم تا به مفهوم بودن پی ببرم
یادم باشد می توان با گوش سپردن به آواز شبانه ی دوره گردی که از سازش
عشق می بارد به اسرار عشق پی برد و زنده شد
یادم باشد معجزه قاصدکها را باور داشته باشم
یادم باشد گره تنهایی و دلتنگی هر کس فقط به دست دل خودش باز می شود
یادم باشد هیچگاه لرزیدن دلم را پنهان نکنم تا تنها نمانم
یادم باشد هیچگاه از راستی نترسم و نترسانم
یادم باشد از بچه ها میتوان خیلی چیزها آموخت
یادم باشد پاکی کودکیم را از دست ندهم
یادم باشد زمان بهترین استاد است
یادم باشد قبل از هر کار با انگشت به پیشانیم بزنم تا بعدا با مشت برفرقم نکوبم
یادم باشد با کسی انقدر صمیمی نشوم شاید روزی دشمنم شود
یادم باشد با کسی دشمنی نکنم شاید روزی دوستم شود
یادم باشد قلب کسی را نشکنم
یادم باشد زندگی ارزش غصه خوردن ندارد
یادم باشد پلهای پشت سرم را ویران نکنم
یادم باشد امید کسی را از او نگیرم شاید تنها چیزیست که دارد
یادم باشد که عشق کیمیای زندگیست
یادم باشد که ادمها همه ارزشمند اند و همه می توانند مهربان و دلسوز باشند
یادم باشد زنده ام و اشرف مخلوقات
دوشنبه، فروردین ۰۹، ۱۳۸۹
حال من خوب است، اما تو باور نکن
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .
با این همه اگر عمری باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه دل کسی در سینه بلرزد
و نه این دل ناماندگار بی درمانم . . .
تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . .
خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم
دعا کردم که بیایی
با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد
اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست
رفتی پیش از آن که باران ببارد . . .
می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است !
انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است
بی پرده بگویمت :
بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!
هذیان می گویم ! نمی دانم . . .
نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد
ساده باشد ، بی کنایه و ابهام
پس از نو می نویسم:
سلام! حال من خوب است
اما تو باور نکن . . .
دوشنبه، فروردین ۰۲، ۱۳۸۹
سال نو مبارک
خندهات از ته دل
گریهات از سر شوق
روزگارت همه شاد
سفره ات رنگارنگ
تنت سالم و شاد
که بخندی همه عمر
سال نوایرانی برکلیه دوستان و آشنایان مبارک باد
فرامرز
سهشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۸
یکشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۸
هفت باور مرموز که موجب موفقیت میشوند
تمام افراد موفق توانایی عجیبی دارند و درهر موقعیت به امکانات موجود و نتایجی که ممکن است از آن حاصل شود توجه می کنند و سریع آن وضعیت را در جهت مثبت و به نفع خود به کارمی گیرند. از طرفی اعتقاد دارند اگر به دنبال نتیجه مثبت هستند، باید آن را عملاً انجام دهند.
▪ باور دوم: چیزی به نام شکست وجود ندارد.
شکسپیر معتقد بود : تردیدها به ما خیانت می کنند و ما را از کوشش برحذر می دارند و از پیروزیهایی که به احتمال زیاد نصیب ما خواهد شد محروم می سازند. هرآن چه بشر آموخته، از طریق آزمایش و خطا بوده است. بزرگ ترین عـــامـــل بـــازدارنــده مــردم، تــرس از شـکـســت است. انـســان هــا تـنـهـا از طـریـق اشـتـبـاه بـه مـوفـقـیـت می رسند. هر گاه در زندگی، کاری را انجام داده ایم اگر فکر کنیم که تجربه ای به دست آورده ایم بهتر از آن است که فکر کنیم شکست خورده ایم.باید به پدیده های زندگی با دید تجربه نگاه کنیم.
▪ باور سوم: مسئولیت هر اتفاقی را به گردن بگیرید.
یکی از صفات مشترک میان رهبران بزرگ و افـــراد مـــوفـــق ایــن اسـت کـه فکـر مـی کننـددنیای خودشان را خودشان می سازند. آن ها همیشه مـــــی گـــــوینـــــد: مـــســئــــولـیـت کــــاری را کــــه انــجــــام می دهم ، می پذیرم.
▪ باور چهارم: برای بهره بردن از چیزی شناخت کامل آن لازمنیست.
افراد موفق معتقدند برای این که چیزی را مورد استفاده قرار دهند لزومی ندارد همه چیز را درباره آن بدانند. همیشه توجه دارند که چه اندازه اطلاعات، مورد نیاز آنهاست و همیشه می دانند که به چه چیزهایی احتیاج ندارند و باید در وقت خسّت نشان بدهند و بدانند که به دست آوردن اطلاعات کامل هیچ گاه امکان پذیر نخواهد بود.
▪ باور پنجم: بزرگ ترین سرمایه شما دیگرانند.
افرادی که به بهره وری رسیده اند تقریباً بدون استثنا دارای حس قویاحترام و تحسین نسبت به دیگران هستند.
هـیــــچ مـــوفـقـیــت پــایــداری بــدون احـسـاس صمیمیت و یگانگی با مردم به وجود نمی آید. راه رسیـدن بـه موفقیت، تشکیل گروه موفق و همکاری با یکدیگر است.
▪ باور ششم: کار، نوعی تفریح است.
مارک تواین - نویسنده آمریکایی- می گوید: "راه رسیدن به موفقیت آن است که شغل را جزء تفریحات خود قرار دهید." افراد موفق همین کار را می کنند. آن ها دیوانه وار کار می کنند. زیرا کار، آن ها را به شوق می آورد. در زندگی کار را به بازی تبدیل کنید. تا به حال بررسی کرده اید که چرا یک کودک از صبح تا شب بازی می کند ولی خسته نمی شود.
▪ باور هفتم: هیچ توفیق پایداری، بدون پشتکار به دست نمی آید.
افراد موفق ، به نیروی پشتکار ایمان دارند. اگر به افراد موفق بنگرید، می بینید که آن ها لزوماً بهتر، باهوش تر، سریع تر و قوی تر از دیگران نبوده اند، بـلـکــه پـشـتـکـار بیشتـری داشتـه انـد. افـراد مـوفـق می خواهند به هر قیمتی که شده، موفق شوند.البته این را باید مد نظر داشت که موفقیت به بهای لطمه زدن به دیگران نیست.
سهشنبه، تیر ۰۹، ۱۳۸۸
When we wake up
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۸۸
Cebit Australia
تعریفی دقیق از مدیران جهان سوم
نمیدانند به کجا خواهند رفت
قول میدهند ولی نمیدانند چگونه به آن عمل کنند
انتظار دارند مسئولیت آنرا دیگران بپذیرند
سهشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۸
سوالات کاریابی ها یا سوالات سرکاری!
- Do you have P.R visa?
- How long have you been in Australia?
- How long have you been looking for a job?
- Why do you choose Australia for living?
- What are your reasons about choosing Australia for living?
- Have you ever been in other countries for living or working?
- Why did you decide to immigrate?
- What's your opinion about job status in Australia nowadays?
- What's your ideal salary range in your major?
- What's your opinion about financial crisis?
- Have you ever been in official interview?
- Do you know, why, you have not found a job yet?
- Have you applied for job through other career's agencies?
- Could you tell me their name (other career's agencies)?
- What was your occupation in your last job?
- Could you explain your responsibilities in your last job?
- Why did you resign or leave your previous job? Could you explain?
- Could you give me any contact information about your previous manager or boss?
سهشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۸
مدیریت از نوع جهان اولی
فکر کنم اگه یک مثال بزنم موضوع روشن بشه. دولت استرالیا برای مهاجران تازه وارد یکسری امکانات و برنامه ها در نظر میگیره که تماما مجانی و هزینه اونا بعهده خود دولته. از وقتی که بحران جهانی مد شده ظاهرا دولت استرالیا تصمیم گرفته که هزینه ها رو کم کنه و پیشواز بره! حالا چجوری؟ با پاک کردن صورت مسئله!!
اگر شما مهاجر تازه وارد با ویزای متخصصین باشید قاعدتا با آیلتس 5 یا 6 وارد استرالیا شده اید. حالا شمای مهاجر برای سر کار رفتن نیاز به استاندارد سازی رزومه خود دارید تا مقبول بیفتید. یکی از دوره هایی که برای این منظور بود و شما بعنوان فرد متخصص میتونستید ازش استفاده کنید Skill Max بود. در حال حاضر دولت تصمیم گرفته تا اونجایی که میشه سرویسهای مجانی خودش رو برای پایین آوردن هزینه ها با گذاشتن قوانین جدید و یا بهتر بگم وضع شرایط جدید احراز، محدود کنه. در مورد Skill Max شما باید دارای IELTs 7 باشید تا بتونید در این کلاسها شرکت کنید!!! حال این سوال پیش میاد، متخصصی که خودشو با قوانین مهاجرت منطبق کرده و با IELTS 5 or 6 وارد این خاک شده چطور باید در این کلاسها شرکت کنه و رزومه اش رو استاندارد کنه و بره سر کار! (البته دولت هم هیچ زحمتی به خودش نداده که فکر اینو بکنه پس تکلیف اون خیل آدم که IELTS 7 ندارند چی میشه؟) از طرف دیگه اون متخصصی که با IELTS 7 و یا بالاتر اومده مگه اصلا نیازی داری بره بشینه سر کلاس Skill Max که چندین ماه یک مشت اراجیف تحویلش بدن که با خوندنه یک جزوه 180 صفحه ای در عرض 2 تا 3 روز همه چیز دستگیرش میشه!!!
حالا خودتون قضاوت کنید یه نمه شبیه تصمیمات اخذ شده در گل و بلبل آباد نیست؟؟؟؟!!!!؟؟؟؟



